مرتضى مطهرى

552

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

بيان مىكنيم و سپس به اصل شبهه مىپردازيم « 1 » . مثال يا اشكال اول اولين اشكالى كه گفتيم مناط آن ساده است ولى بعد در جواب ، همه اينها را يك جور جواب مىدهيم اين است كه مىگويند عقل ما يا نفس ما قدرت دارد كه عدم خودش را تصور كند و بگويد « نيستى من » همان گونه كه نيستى اشياء ديگر را تصور مىكند ؛ و همچنين عقل ما قدرت دارد كه عدم مطلق را تصور كند و از همهء اينها خبر بدهد - كه مقصود از نفى مطلق در اينجا لااقل اين است كه خبر بدهد به عدم اثبات - و اين نوعى تناقض است . به عبارت ديگر مىگويند عقل ما تصور مىكند عدم خود را ؛ آيا واقعا عدم خود را تصور كرده است يا آن را تصور نكرده است ؟ يعنى آيا آن متصوّر همان عدم خودش است يا چيز ديگرى را بجاى عدم تصور كرده است ؟ نه ، عدم خودش را تصور كرده است نه چيز ديگر را . حال كه خود عدم را تصور كرده است اصلا مگر

--> عن نفى مطلق بلا اخبار * و بامتناع عن شريك البارى و شعر بعدش هم همين جور . ( 1 ) . - اين اشكال معدوم مطلق يا مجهول مطلق را ما در وجود ذهنى حل كرديم ، چرا دوباره اينجا مطرح مىكنيم ؟ اشكال در وجود ذهنى اگر حل بشود كه به اختلاف حمل است ما مىتوانيم اينجا هم همان جور حل كنيم ؟ استاد : بسيار خوب ، قبول است ، اشكال حل بشود ، ولى اشكال دو اشكال است ؛ يعنى ما همان جوابى را كه در آنجا هست در اينجا مىآوريم ولى نه اين است كه اشكال عين همان اشكال باشد . اگر دو مسأله از نظر راه حل يك راه حل داشته باشند دو مسأله كه يك مسأله نمىشود . ممكن است كه ماده مسألهء ديگر هم داشته باشيم و همهء آن مسائل را از همين راه حل جواب بدهيم ولى اين دليل نمىشود كه اين مسأله عين آن مسأله است . جواب عين آن جواب است ولى اشكال كه عين آن اشكال نيست . اگر اشكال عين آن اشكال مىبود و جواب هم عين آن جواب ، تكرار بود ، ولى وقتى اشكال غير آن اشكال است ولى جواب عين آن جواب است ديگر تكرار لازم نمىآيد . - يعنى آنجا بحث وجود بود و اينجا بحث عدم است . استاد : آنجا بحث وجود بود و در همان بحث وجود اين اشكال را مطرح كرديم ، و اينجا بحث عدم است .